اومدن به خونه
نویسنده ی این مطلب : خاله راضیه
یه سلام دیگه به پسر گل گلابمون 
امروز جمعه اول فروردینه 1393 هست و تو زیباترین هدیه نوروزی به خونواده هستی ... قدمت مبارک عزیزم .![]()
امروز بعد از ظهر تو و مامانی از بیمارستان به خوتون اومدین .. هم ما و هم خونواده ی بابایی پیشتون بودیم , بهتره بگم پیش تــــــــــو .. چون هرجا که تو می رفتی به لشکر از عمه ها و خاله ها و زن عمو و دختر عمه , پشت سرت به راه می افتادند... و این زیباترین لحظات برا همه مون بود ... دیشب چشاتو باز کرده بودی و ما کنارت نبودیم که ببینیمت برا همین امروز همــــــــــه مشتاقانه منتظر بودیم که اون چشای ناز و خوشگلتو باز کنی.
و عکسات :

اینم عکس امروزه, که اگه توضیحشو اون پایین بخونی , باورت نمی شه که اینجا فقط 1 روزه هستی

ببین نازگلم , اینجـــــــا , با وجودی که تازه داشتی با پستونک آشنا می شدی , ولی فهمیده بودی که موقع میک زدن به پستونک ؛ پستونکه از دهنت می پره بیرون
فوری راهکارشو پیدا کردی
و با اون انگشت کوچولوت اونقدر محکم اون پستونکو نگه داشته بودی که وقتی بابای انگشتتو به زور کشید این طرف , دیدیم رد پستونکه کاملاً رو انگشتت افتاده ............ قربون هوش و زکاوتت بــــــــــــــــــــــرم من




اومدن به خونه
